نگاهی به علل و عوارض اعتیاد و آثار آن بر خانواده( قسمت اول)

تاثیرات اعتیاد بر خانواده
دسامبر 6, 2017
نگاهی به علل و عوارض اعتیاد و آثار آن بر خانواده (قسمت دوم)
دسامبر 6, 2017

IMG_20170913_102531
4
معضل اعتیاد نه تنها در ایران، بلکه در نقاط مختلف جهان معضلی است که اگر چه در باره رفع آن بحثها و تلاشهای مختلفی صورت می گیرد، اما همچنان بر پیچیدگیهای آن افزوده شده و به عنوان یک بحران جهانی رخ می نماید. در جامعه ما نیز متأسفانه اعتیاد به رغم تلاشهای زیادی که برای مبارزه با آن صورت گرفته، به دلایل مختلف، پدیده ای رو به رشد بوده و به عنوان خطر بزرگی بر سر راه آرمانهای انقلاب اسلامی ـ که همانا کرامت و تعالی انسان می باشد ـ قد علم کرده است.

آمارهای رسمی نشانگر وجود بیش از یک میلیون و دویست هزار معتاد در کشور است و البته آمارهای غیر رسمی بیش از این تعداد را خبر می دهد. اما براستی اعتیاد چیست و معتاد چگونه انسانی است، که سالهاست انبوه خانواده ها، محققان، جامعه شناسان، روانشناسان و … را در دَوْر و چرخشی گرفتار کرده که ظاهرا بی حاصل و مکرر می نماید. همه می دانند که مواد مخدر چیست و استفاده از آن چه ضررهایی دارد. می دانند که معتاد چه کسی است و می دانند که «اعتیاد بلای خانمانسوز» است، اما …

اما بیشتر دانسته ها، بویژه در سطح عموم اطلاعاتی سطحی است و در سطح متخصصان و دست اندرکاران اطلاعات، آگاهیها و تجارب به گونه ای پیش رفته است که اینک موجب بروز اختلاف نظرهای قابل توجه در مورد نحوه برخورد با فرد معتاد شده است.

محور اصلی این گزارش «تأثیرات اعتیاد بر خانواده و چگونگی مقابله با آن» بود، اما در جریان تهیه گزارش هر گامی که برای تبیین این مبحث برداشته شد، نبود آگاهیها و اطلاعات صحیح در میان مردم بویژه خانواده های درگیر، بیشتر هویدا شد و سؤالات متعددی مطرح و بی پاسخ می ماند.

به عنوان مثال در اولین قدمها وقتی در میان خانواده های معتادان در مرکز بازپروری قرچک از علت اعتیاد فرزندان و همسران پرسیدیم، پاسخها اغلب «دوست بد»، «فقر و بیکاری» یا «در دسترس بودن مواد مخدر» عنوان می شد. این پاسخها اگر چه درصدی از صحت را در بر داشت، اما سؤالات دیگری را در ذهن ایجاد می کرد. اگر علت «دوست بد» است، بسیاری از افراد در زندگی دوستان بدی داشته اند، اما بدانها پشت کرده اند. اگر «فقر و بیکاری» است، چرا همه کسانی که دچار فقر و بیکاری هستند، به اعتیاد رو نیاورده اند؟ اگر «در دسترس بودن مواد مخدر» است، این امر شامل اقشار مختلف و جمعیت قابل توجهی در جامعه می شود؛ چرا سایرین دچار اعتیاد نشده اند؟ آیا به غیر از عواملی که عنوان شد، عوامل عاطفی، روانی، تربیتی و … نیز در گرایش به اعتیاد تأثیر دارد؟

بنابراین در جریان تهیه گزارش با طرح اولین سؤالات دریافتیم که پاسخ به سؤال اصلی یعنی «تأثیرات اعتیاد بر خانواده و چگونگی مقابله با آن» نیازمند اطلاعات و آگاهیهای بیشتر در میان پاسخگویان است. چه، کسانی که بدرستی نمی دانند گرفتار چه

چیزی هستند و چرا، به طور طبیعی پاسخهای چندان درستی نیز در مورد تأثیرات اعتیاد و نحوه مقابله با آن نخواهند داشت.

به بیان دیگر انبوه گرفتاران اعتیاد و معتاد در خانواده با داشتن کمترین اطلاعات از عوامل این معضل نمی توانستند پاسخگویان صدیقی برای بیان تأثیرات اعتیاد بر خانواده باشند، بویژه آنکه اکثر آنها به دلایل مختلف بر بسیاری از حقایق سرپوش می گذاشتند و به توجیه اعمال همسر یا فرزند معتاد خود می پرداختند … و این دور باطلی است که معتاد و خانواده او همچنان گرفتار آنند … از این رو تلاش شد تا در تهیه این گزارش با تکیه بر تحقیقات اجتماعی و نظریات جامعه شناسان و روانشناسان، گرفتار این دَوْر باطل نشویم؛ اگر چه اذعان داریم آنچه ارایه شده، تنها ذره ای ناچیز از مباحث پردامنه اعتیاد را پاسخگوست. به هر حال قضاوت با شما خوانندگان گرامی است.* * *

صبح یکی از روزهای ماه آخر پاییز ـ
قرچک ورامین ـ مرکز بازپروری معتادان

روز ملاقات است، اما محوطه مرکز بازپروری چندان شلوغ به نظر نمی رسد. یک نوع احساس اضطراب از رویارویی با خانواده های معتادان، در سکوت محوطه بر جان آدمی می نشیند. دیدن چهره های دردمند کسانی که عزیزانشان در دام اعتیاد گرفتارند و سخن گفتن با آنها مثل نمک بر زخم کسی پاشیدن، دردناک است.

ظاهرا چند ماهی است که در این مرکز فقط معتادانی که خود داوطلب ترک هستند، نگهداری می شوند. به همین علت آمار ورودیها درصد قابل توجهی کاهش یافته است. فضای سرد و بی روح بیرون پس از ورود به سالن ملاقات کمی تعدیل می شود. اینجا جنب و جوشی به چشم می خورد. مددکاران مشغول رتق و فتق امور، پاسخ به خانواده ها و سر و کله زدن با داوطلبان ترک هستند. دیواری که تا نیمه شیشه ای است ملاقات کننده ها و مددجوها را جدا می کند و دو گوشی وسیله ارتباطی آنها با یکدیگر است.

ـ مادر! خودت چند سال داری؟

ـ نمی دونم، هفتاد ـ هفتاد و پنج یا بیشتر.

ـ چهل سال مدت زیادی است. چطور شد که پسرت معتاد شد؟

ـ چه کنم؟! از بیست سالگی معتاد شد. به خاطر رفیق بد. براش زن گرفتم، درست نشد. زنش گفت یا ترک کن یا من ترکت می کنم! گوش نکرد. بچه دار شدند. زنش به خاطر بچه مدتی صبوری کرد، اما با یک حادثه بچه مرد.

پیرزن خوشرویی در حالی که مدام با گوشه چادر، مظلومانه اشکهایش را پاک می کند، در انتظار دیدار پسر شصت ساله اش است. پسری با سابقه چهل سال اعتیاد … و هنوز مادر با صبری غیر قابل باور به دنبال معالجه اوست.

بعدش عروسم طلاق گرفت و رفت. از اون موقع دنبالشم. دعوا کردم، نصیحت کردم، داد زدم، قهر کردم، هر کاری که کردم، نشد که نشد.

ـ حالا چی؟ چطور شده که رضایت به ترک داده؟

ـ مستأجریم، در یک زیرزمین. توی کرایه خونمون موندیم. یکدفعه گفت بریم، می خوام ترک کنم.

ـ با هم زندگی می کنید؟

ـ بله، من و پسرم.

ـ خب، اولش گرفتار دوست بد بود. توی این چهل سال چرا ادامه داد.

ـ چی بگم؟!

ـ آیا از جوانی، پیش از اعتیاد، دارای روحیات خاص یا مشکلاتی نبود؟

ـ چی بگم؟ نه!

ـ دفعه چندمه که به ملاقاتش می آیید؟

ـ بار اوله. تازه آوردیمش.

پسر می آید. گرد پیری بر چهره دارد و آثار سالهای متمادی اعتیاد. ظاهرا از ترک کردن پشیمان شده، شلوغ می کند. به مادرش می گوید من را از اینجا بیرون بیاور. وقتی سکوت و اشکهای آرام مادر را می بیند، ادعا می کند که دچار سکته شده، اما کسی به وضعیتش رسیدگی نمی کند. مددکار از پشت سر او به مادرش اشاره می کند که دروغ می گوید.

چهره و تحرک پسر حاکی از بیماری یا به قول خودش سکته نیست. او بیماری را به عنوان وسیله ای برای جلب ترحم مادر و آزادی از مرکز بازپروری به کار می بَرَد. مادر لحظه ای تردید می کند.

ـ پسرم می گه سکته کرده، چکار کنم؟

مددکار از آن سوی شیشه به این طرف می آید و به مادر توضیح می دهد که این شگرد اغلب مددجوهاست. باور نکنید. او از ترک پشیمان شده، می خواهد بیرون بیاید و دوباره شروع کند … مادر می گرید.

در کنار چهره تکیده کسی که چهل سال از بهترین سالهای عمرش را در راه اعتیاد به مواد مخدر تباه کرده است، پسرکی کم سن و سال از طریق گوشی با مادر جوانش صحبت می کند. به نظر می رسد بیش از شانزده ـ هفده سال نداشته باشد. اظهار علاقه می کند که مصاحبه ای داشته باشد.

ـ سلام.

ـ سلام.

ـ چند سالته؟

ـ شانزده سال.

ـ چند ساله که معتاد شدی؟

ـ یکی دو سالی می شه.

ـ کلاس چندمی؟

ـ دوم دبیرستان.

ـ با این سن و سال چرا اعتیاد؟

ـ دوستان ناباب. از حشیش شروع کردم. چاق بودم، بچه ها مسخره ام می کردن. گفتم چه جوری لاغر بشم، یکی از دوستام گفت مواد بکش، لاغر می شی. وقتی کشیدم، خوشم اومد، اما نگو اون بی معرفت به جای حشیش بهم هروئین می داد. وقتی فهمیدم، ناراحت شدم، اما چه فایده! دیگر عادت کرده بودم. روز به روز هم عملم بالا می رفت. به اسم مدرسه بیرون می اومدیم. یکی از بچه ها پول می گرفت واسمون گواهی پزشک درست می کرد و می رفتیم دنبال این کارها.

ـ چی شد تصمیم گرفتی ترک کنی؟

ـ به خاطر مادرم. به خاطر سربلندی مادرم. سه تا برادر دارم همه اهل درس.

ـ پدرت چی؟

ـ پدرم رفتارش خیلی باهام خوب نیست. وقتی مدرسه نمی رفتم، کتکم می زد.

ـ بار اوله که ترک می کنی؟

ـ نه، چند بار خودمو زنجیر کردم توی خونه، اما نشد. این دفعه مادرم گفت بیا درست و حسابی ترک کن و منو آورد اینجا. اما اینجا بعضیها مواد دارن، می کشن و ما هم به هوس می افتیم. به مادرم می گم منو ببره که اینها رو نبینم.

مادرش آن طرفتر به گفتگوی ما گوش می کند. چهره اش نگران و زجرکشیده است.

ـ خانم! از کی متوجه اعتیاد پسرتون شدید؟

ـ من اولش نمی فهمیدم. پدرش هی می گفت این پسره معتاد شده، باهاش جر و بحث می کرد و پسرم انکار می کرد. بعد از پنج ـ شش ماه به خودم هم ثابت شد.

ـ مثل اینکه شما سه پسر دیگر هم دارید. چرا آنها مبتلا به اعتیاد نشدند؟

ـ فکر می کنم اثر دوست بد. این با آنها فرق داره. مدرسه هم نرفت. مدتی است ترک تحصیل کرده. وقتی فهمیدیم معتاده، پدرش قفل و زنجیرش کرد، اما اون زنجیر رو پاره می کرد و می رفت. یک دفعه منو با مشت زد. بعد خودش خیلی ناراحت شد و تصمیم به ترک گرفت. آمده اینجا، ولی می گه اینجا بعضیها می کشن و من هوس می کنم. اگر می خوای ترک کنم، منو از اینجا بیرون ببر.

ـ مطمئن هستید که راست می گه؟! با توجه به صحبتهای شما اون همین الان چند تا دروغ به من گفت: از جمله اینکه هنوز درس می خونه یا اینکه خودش برای ترک به دست و پاش قفل و زنجیر کشیده. مطمئن هستید برای اینکه بیرون بیاد، شک توی دل شما نیانداخته؟

ـ نمی دونم، شاید شما درست بگید.

ـ چرا ترک تحصیل کرده؟

ـ با محیط مدرسه کنار نمی اومد. با بچه ها دعوا می کرد. بچه ها از دستش شکایت می کردن.

ـ یعنی پیش از اعتیاد ناهنجاری رفتاری داشت؟

ـ بله، اما من پیش روانپزشک هم برده بودمش. دکتر گفت: سالمه، نگران نباشید!

در میان گفتگوها، زیبایی و متانت زنی جوان توجهم را جلب می کند. رفتار و حرکاتش آنچنان مؤدبانه و موقر است که آدمی از خود می پرسد او کجا و اینجا کجا؟

مادر جوان تقاضای توجه بیشتر دولت به توزیع مواد مخدر و مقابله با آن را دارد. اگر چه این جزو وظایف دولت است، اما وظیفه او به عنوان مادر را نیز نباید نادیده گرفت. براستی چرا او پس از گذشت شش ماه از اعتیاد پسرش به این مسأله پی برده است؟!

در میان گفتگوها، زیبایی و متانت زنی جوان توجهم را جلب می کند. رفتار و حرکاتش آنچنان مؤدبانه و موقر است که آدمی از خود می پرسد او کجا و اینجا کجا؟

به درخواست مصاحبه با شرم پاسخ مثبت می دهد و از همان لحظه تا پایان صحبت اشکهایش آرام آرام بر گونه می چکد، بی توقف.

ـ برای ملاقات با چه کسی اینجا آمده اید؟

ـ همسرم.

ـ از اعتیاد همسر و وضعی که در آن به سر می برید، بگویید.

ـ هشت ساله که ازدواج کرده ام. شوهرم از اول معتاد بود، اما من نمی دونستم. البته همون اوایل فهمیدم. اما هی از همه مخفی کردم. گفتم خوب می شه. خودش می گفت معتاد نیستم. زیر بار نمی رفت.

ـ بچه هم دارید؟

ـ بله، دو تا پسر دارم. یکی کلاس اوله، اون یکی هم یک سالشه.

ـ شوهرتون چکاره ست؟

ـ دانشجوست. کارش هم از همین کارهای دم دستیه. یک موقع بیکاره، یک موقع یک کار موقت داره، دوباره بیکاره.

ـ چطور توی این وضع درس می خونه؟

ـ از بس که من تشویقش کردم. خیلی باهوشه، گفتم شاید درس و وضعیت اجتماعی باعث بشه از اعتیاد دست برداره. پارسال دانشگاه قبول شد.

ـ تحصیلات خودتون چیه؟

ـ قبل از ازدواج تا سوم راهنمایی خونده بودم، اما حالا دارم ادامه می دم تا دیپلمم رو بگیرم.

ـ آفرین به شما که در این وضع روحیه خودتون رو حفظ کردید!

ـ بله، اما خیلی سخته! هشت سال کشمکش، هشت ساله که روز خوش ندیدم. شوهرم اولش حشیش می کشید، بعد شد تریاک، بعد شد هروئین. چند بار ترکش دادم. طلاهامو فروختم، بهترین بیمارستان خوابوندمش. یک بار دیگر بردمش طب سوزنی. یک بار توی خونه خودم بالای سرش نشستم تا ترک کنه، اما هر بار دوباره شروع کرد. چند وقت پیش قهر کردم، رفتم خونه پدرم. یک ماه آنجا بودم که خودش تصمیم گرفت و گفت منو ببرید بازپروری. حالا هم خونه و محله رو عوض کردم. رفتم یک جای دیگه خونه اجاره کردم که بیاد توی یک محیط جدید و هیچ چیزی نباشه که اون رو یاد گذشته و مواد مخدر بیاندازه.

ـ فکر می کنی علت اعتیاد همسرت چیه؟

ـ دوستای بد و فقر. همیشه مشکلات مادی داشت. در حالی که وضع شوهر خواهرهاش خیلی خوبه. همیشه می گه من نباید این وضع رو داشته باشم.

ـ با این حال کلی خرج مواد مخدر می کنه، نه؟!

ـ بله، در حالی که ما به نون شب محتاجیم، هفت ـ هشت هزار تومان در ماه پول تریاک می ده.

ـ بچه ها چی؟ پسر بزرگتون چه عکس العملی داره؟

ـ نذاشتم خیلی بفهمه. پسرم خیلی باهوشه و این چند ماه که به مدرسه رفته، همه نمره هاش بیسته. اما دو سه روز قبل بچه های مدرسه بهش گفتن بابات زندانه. خیلی عصبی شده و یک دفعه نمره هاش آمده به دوازده، سیزده.

به یاد پسرش گریه اش اوج می گیرد. دیگر نمی تواند ادامه دهد. رویش را که برمی گرداند، همسرش را می بیند که پشت شیشه آمده و منتظر اوست. می رود، اما با گامهای لرزان.

مرد چهره ای کاملاً متفاوت از زن دارد. از زیبایی هیچ بهره ای نبرده و بدبینی و کینه از نگاهش می بارد. مادرِ زن جوان که او را همراهی می کند، سر درد دل را می گشاید:

ـ خانم! دخترم تباه شد. دختر مؤمنِ خانه دارِ نجیب تحویلش دادم، ببینید با او چه کرده! یه چشمش اشکه، یه چشمش خون! اون قدر نجیبه که تا چند وقت پیش به ما هیچی نگفته بود! خدا پدرش رو لعنت کنه! پدر دامادم رو می گم. اون یه عمر پای منقل نشست که پسرش یاد گرفت.

ـ ولی دخترتون می گه علت اعتیاد همسرش فقره. چیزی از اعتیاد پدرشوهرش نگفت.

ـ نه خانم. حالا فقیر شدن. قبل از ازدواج پول زیادی هم توی دستش بود. اون قدر ریخت و پاش کرده که حالا هیچی نداره. پدرش پولدار بود و پول زیاد زیر دست و پای بچه اش می ریخت. این دفعه دیگه این جوری دخترم رو به دستش نمی دم. باید بیاد محضر وکالت بده که اگر یک بار دیگر شروع کنه، حق طلاق با دخترمه.

اگر جگر سوختن را مصداقی باشد، همانی بود که در آن لحظه بر مادر زن جوان می گذشت. نگاهش، صدایش و آهی که از نهادش برمی آمد، مصداق کامل دلسوختگی بود.

هر لحظه بر شلوغی سالن ملاقات افزوده می شود. همسر، مادر، پدر، خواهران و برادران آمده اند تا با عزیزان گرفتار خود دیدار کنند. پای درد دل هر کدامشان بنشینی، اغلب در چند چیز وجه اشتراک دارند: اکثر افراد به ریشه یابی علل و عوامل اعتیاد عزیزشان نپرداخته اند و چند عنوان کلیشه ای را بیان می کنند. اغلب به توجیه اعمال فرد مورد نظر پرداخته و برخی حقایق را پنهان می کنند. بیشتر آنان به رغم

نومیدی نسبت به مداوای معتاد، خوش بینانه یا به عبارت بهتر ساده لوحانه با عکس العملهای وی بویژه در مقابل شگردهایی که معتادان برای خلاصی از مرکز بازپروری به کار می برند، برخورد می کنند و اکثر آنها بیش از آنکه فرد معتاد یا اطرافیان درجه یک او را مسؤول اعتیاد بدانند، به دنبال مقصران دیگری می گردند.

در میان صدها برگ تحقیق و دهها
نظریه، به دنبال علل و عوامل اعتیاد

اساسا اعتیاد می بایست علل و انگیزه های پیچیده تر از آنچه تصور می کنند، دارا باشد که تا این حد تاب تحمل در مقابل مبارزه جهانی را داشته است. به عبارت دیگر علت مقاومت پدیده اعتیاد شاید از آن رو بوده که تا کنون به همه عوامل مؤثر در ایجاد آن توجه کافی نشده

معتادان اغلب از نظر عاطفی نابالغ، عصیانگر، بی قرار، دارای احساسات خصومت زا و عدم رشد اجتماعی، خودکم انگار و عاصی علیه خانواده هستند. آنها از طرح نقشه در باره آینده خود ناتوانند. روابط اجتماعی آنها بسیار سطحی و تصنعی بوده و به ندرت می توانند پیوندهای مستحکم عاطفی و وفاداری داشته باشند.

نکته اساسی این است که افرادی که به اعتیاد تمایل دارند، قادر نیستند احساسات خود را بدرستی درک کنند.

است؛ اگر چه هزاران پژوهش، مقاله، سخنرانی و گردهمایی با هدف برخورد مناسب با آن صورت گرفته است.

به هر حال در اغلب این پژوهشها، تعاریف و نظریاتی به طور نسبی مشترک است. از جمله تعریف اعتیاد، علل گرایش به آن و شخصیت معتاد.

عمومی ترین این تعاریف عبارتند از:

اعتیاد:
وابستگی جسمی و روانی که انسان با هر درجه و شدت به یک ماده خارجی، بخصوص ماده مخدر یا الکل پیدا می کند؛ به طوری که قطع آن به آسانی ممکن نباشد.

معتاد:
شخصی که در نتیجه استعمال دارو به طور متوالی، در بدن وی حالت متناوب اکتسابی ایجاد شده، به گونه ای که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدریجی اثرات آن می شود. بنابراین پس از مدتی شخص مقادیر بیشتری از دارو را می تواند تحمل کند و در صورتی که دارو به بدن وی نرسد، اختلالات روانی و فیزیکی موسوم به سندرم محرومیت حاصل می شود.

علل و انگیزه های اعتیاد:
عوامل گوناگونی را برای گرایش به اعتیاد برشمرده اند که البته در تقدم و تأخر آنها بسته به اوضاع جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی و دیدگاههای متخصصان اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما به هر حال همه آنها «عوامل اجتماعی» مانند در دسترس بودن مواد، دوستان بد یا مهاجرتهای نامناسب، «عوامل

روانی» مانند اختلالات شخصیتی، اضطراب و ترس، «عوامل خانوادگی» مانند اختلافات پدر و مادر، اعتیاد والدین، کمبود محبت، «عوامل اقتصادی» مانند فقر و بیکاری و «عوامل سیاسی» مانند بی خانمانی در اثر جنگ یا سیاستهای استعماری دول خارجی در توزیع مواد مخدر را به عنوان عوامل اصلی گرایش به اعتیاد می پذیرند.

شخصیت معتاد:
از آنجا که رفتار و شخصیت معتادان به منظور اجرای برنامه های پیشگیری و انتخاب روشهای درمانیِ مناسب بسیار حائز اهمیت است، تا کنون بررسیها و پژوهشهای مختلفی در این مورد صورت گرفته است. عموم این بررسیها بویژه تحقیقات آقای دکتر اخوت از اولین پژوهشگران در این زمینه نشان می دهد که معتادان اغلب از نظر عاطفی نابالغ، عصیانگر، بی قرار، دارای احساسات خصومت زا و عدم رشد اجتماعی، خودکم انگار، خواستار رفع روزی نیازها و گوشه گیر، مردم گریز و عاصی علیه خانواده هستند. آنها از طرح نقشه در باره آینده خود ناتوانند. روابط اجتماعی آنها بسیار سطحی و تصنعی بوده و به ندرت می توانند پیوندهای مستحکم عاطفی و وفاداری داشته باشند.

پای صحبت یک روانپزشک
یکی از موارد مهمی که محققان و متخصصان در بحث علل گرایش به مواد مخدر مطرح می کنند، «عوامل روحی و روانی» است و این درست از همان عواملی است که متأسفانه عموم خانواده های درگیر کمتر بدان توجه دارند. آگاهی در این زمینه نه تنها می تواند از ابتلا به اعتیاد جلوگیری کند، بلکه پس از ترک نیز عاملی کلیدی برای ممانعت از بازگشت مجدد فرد به اعتیاد می شود.

چرا کسی رو به اعتیاد می آورد؟ روانشناسان و روانپزشکان اغلب در این زمینه متفق القولند که اختلالات روحی، عاطفی، روانی و شخصیتی از عوامل مهم گرایش به اعتیاد است.

در این زمینه پای صحبت دکتر امیر شبیری روانپزشک باسابقه که دارای چندین سال فعالیت در بخش معتادان یکی از بیمارستانهای آلمان است، نشستیم تا ضمن آگاهی از مشکلات روانی معتادان، از آخرین تجارب به دست آمده در این زمینه نیز مطلع شویم.

ـ با تشکر از شما که فرصتی برای گفتگو در اختیار ما قرار دادید. به نظر می رسد عوامل مختلفی در گرایش به اعتیاد مطرح است. در جامعه ما بیشتر بحث دوستان بد، در دسترس بودن مواد مخدر، فقر اقتصادی، فرهنگی و معنوی از عوامل اصلی این معضل عنوان می شوند. اما بسیاری از صاحب نظران معتقدند که عوامل روانی از مهمترین عوامل اعتیاد است. به همین خاطر به سراغ شما آمدیم تا با استفاده از اطلاعاتتان به عنوان یک روانپزشک و تجاربی که در برخورد با معتادان داشته اید، مبحث مهم علل گرایش به اعتیاد را که در جامعه ما از عوامل پنهان به شمار می آید، تشریح کنید. فردی که به اعتیاد روی می آورد، از نظر شخصیتی چگونه آدمی است؟ آیا سالم است و فقط یک اتفاق یا عوامل اجتماعی او را به این راه می کشاند، یا زمینه های روانی و شخصیتی برای این گرایش وجود دارد؟ به بیان دیگر این بار می خواهیم از زاویه امکان وجود ضایعات و ناهنجاریهای شخصیتی و روانی موضوع اعتیاد را مورد بررسی قرار دهیم.

ـ پیش از آنکه به بررسی مسایل روانی و عاطفی بپردازیم، لازم می دانم به نکته ای مهم در مورد انواع اعتیاد با توجه به ابعاد شخصیتی و روحی مسأله اشاره کنم و آن اینکه در واقع موارد اعتیاد به دو دسته تقسیم می شوند: یکی اعتیاد به مواد مخدر و دیگری اعتیاد به افعال یا افراط در اموری، مانند قمار یا حتی افراط در کار کردن.

در خصوص مواد اعتیادآور نیز آنها را به دو گروه تقسیم می کنند: یکی «مواد تحریک کننده» مانند آمفی تافینها، اکسیژیتی و کوکایین و دیگری «مواد تخدیرکننده» شامل مواد مرفینی مثل هروئین، تریاک، کدیین، شیره سوخته، نیکوتین، حشیش، الکل و داروهای آرام بخش.

آن دسته از اعتیادها که به مواد مخدر نیست یا به عبارتی اعتیاد به غیر مواد است، معمولاً امری روحی است. همچنین اعتیاد به حشیش و کوکایین نیز روحی است. اما در سایر موارد مانند هروئین، تریاک، الکل، نیکوتین و … اعتیاد هم به صورت روحی است و هم به صورت جسمی. در این میان مردان بیشتر معتاد به مواد مخدر و الکل می شوند و اعتیاد زنان بیشتر به داروهای آرام بخش است.

اما در مورد ناهنجاریها یا اشکالات روانی و شخصیتی باید بدانیم که در پس اعتیاد یک فرد معتاد، همیشه یک مشکل روانی و شخصیتی وجود دارد. به همین خاطر هم وقتی اعتیاد در بخش جسمانی ترک می شود و وارد درمان بخش روانی آن می شویم، می بینیم او می پنداشته برای تعادل و تحمل فشارهایی که به هر دلیل چه از جنبه نوروتیک و چه شخصیتی به او وارد می شده، به این اعتیاد احتیاج داشته است. به عبارت دیگر به خاطر عدم تعادل در شخصیت، او در حالتهایی به عامل خارجی برای حفظ تعادل نیاز داشته است. علت این امر می تواند مسایل مختلفی باشد، از جمله گذشته او؛ مانند یک احساس حقارت عمیق که در بچگی به خاطر مورد مقایسه قرار گرفتن با دیگران ایجاد شده است. می تواند احساس محبوب نبودن یا نبود اعتماد به نفس باشد. می تواند این احساس باشد که تو باید در زندگیت خیلی خوشبخت باشی و با خوشبختی عادی کنار نیایی. یا می تواند مجموعه ای از اوضاع خارجی پرفشار مانند مرگ و میر، ناامنی و بی پولی باشد که حالا با ویژگیهای شخصیتی فرد ترکیب شده است. کسی که در این حالات قرار دارد، ممکن است به مواد مخدر روی آورد یا ممکن است رییس بیمارستانی باشد که با انگیزه های فردی و روانی، شبانه روز با قربانی کردن خانواده اش برای کسب افتخارات شخصی کار کند (اعتیاد به غیر مواد)، چون تنها در این حالت می تواند اعتماد به نفس خود را به دست آورد. می تواند فردی زیر استرسهای شدید باشد که قادر به آرام کردن خود نیست و تصور می کند اعتیاد به او آرامش می دهد. می تواند فردی باشد که احساس بدبختی، احساس سرما در درون و احساس مورد علاقه نبودن می کند و به خاطر فرار از این احساسات به اعتیاد روی می آورد که البته نتایج آن برایش بسیار زیانبارتر است.

حال اگر بخواهیم در مورد اعتیاد به مواد مرفینی مانند هروئین و تریاک صحبت کنیم، باید بدانیم که این مواد دقیقا گیرنده هایی را در مغز انسان تحریک می کنند که وقتی انسان سالم خوشبخت است، تحریک می شود؛ یعنی انسان زمانی که احساس خوشبختی می کند، ماده ای به نام ایندوفین در بدنش ترشح می شود. ایندوفین همان مرفین درونی بدن است. بعضی از افراد این احساس خوشبختی را ندارند و مواد مخدرِ مرفینی به طور کاذب برای آنها احساس خوشبختی ایجاد می کند و البته تداوم استفاده از مواد مخدر بتدریج حساسیت را کاهش داده و فرد دائما ناچار به افزایش ماده مخدر می شود و به سوی هلاکت پیش می رود.

به عبارت دیگر نکته اساسی این است که افرادی که به اعتیاد تمایل دارند، قادر نیستند احساسات خود را بدرستی درک کنند.

ـ اطرافیان قادر به درک آنها نیستند، یا آنها خودشان قادر به درک وضعیت خویش نیستند؟

ـ خودشان قادر به درک وضعیت خود نیستند، مثلاً به طور مشخص نمی توانند احساس کنند که از دست طرف مقابل عصبانی هستند یا در موردی احساس حقارت می کنند، بلکه احساسی لزج، ناآرام و توأم با ترس دارند؛ مجموعه ای از احساسات بد. زمانی که مجموعه احساسات این قدر نامشخص باشد، فرد نمی تواند با طرف مقابلش دعوا کند و تحت فشار آن مجموعه بد به مواد مخدر روی می آورد.

این جنبه اختلافات شخصیتی چنین فردی است. شخصیتی که نامطمئن است،

احساس اعتماد به نفس ندارد و بسیار وابسته است؛ یعنی آنقدر وابسته که هر گونه احساس جدایی در او ایجاد ترس می کند و همین احساس ترس در او گرایش به مواد مخدر را ایجاد می کند.

بسیاری از افراد معتاد می شوند، چون اصلاً از قبل اختلال شخصیتی دارند. آنها احساس خالی بودن، ترس و تهدید شدن دارند و پیش از آنکه به درمان اساسی روی آورند، احساس می کنند خودشان باید خود را درمان کنند و در این حالت ممکن است کارشان به یکی از اعتیادهای گفته شده بکشد. در بیمارستانهای آلمان بخشی مخصوص برای کسانی که هم جنون دارند و هم معتاد شده اند، وجود دارد. اینها کسانی هستند که سالهای سال برای اینکه احساسات بدشان را کنترل کنند و بر ترس خود فایق آیند، از مواد استفاده کرده اند.

ـ یعنی احساس ترس، از عوامل مهم در اعتیاد است؟

ـ بله، چه ترسی باشد که فرد بدان آگاه است و چه ترسی که بر آن آگاهی و احاطه ندارد. این افراد با استفاده مواد مخدر ترس و توهمات خود را کاهش می دهند و بدین ترتیب به سمت استفاده از این مواد کشیده می شوند.

ـ عوامل این ترس چیست؟

ـ عوامل بسیار زیادی می تواند داشته باشد و این مبحث بزرگی در زمینه اعتیاد است. بستگی دارد که روانشناس از چه دیدگاهی مسایل را بررسی کند. به هر حال ریشه های این ترس می تواند به کودکی شخص، به اختلالات شخصیتی یا به وضع نامناسب بازگردد و ترس از هر چیزی مثل ترس از بی کسی، ترس از شکست، ترس از مورد علاقه نبودن و … او را بیازارد.

از دیدگاهی دیگر چهار نوع «ترس» وجود دارد: ترس از تغییر، مثل ترسی که در آدمهای وسواسی دیده می شود. ترس از تنها شدن، مثل ترسی که در آدمهای وابسته هست. ترس از با دیگری بودن و از دست دادن خود، مثل ترسی که در آدمهای تک رو و تنها هست و ترس از ثابت شدن، مثل ترس آدمهای هیستریک.

به هر حال چنین افرادی در میان مجموعه ای از آدمها هستند و از همه نزدیکتر به خانواده خود.

ـ نوع برخورد افراد خانواده چه تأثیری بر فرد معتاد دارد؟

ـ اگر خانواده هایی را که اعتیاد آنقدر در آنها ریشه گرفته که اکثرشان یا معتادند یا قاچاقچی کنار بگذاریم، در خانواده ای که یکی از اعضایش برای اولین بار معتاد شده، این مسأله یک فاجعه بزرگ به شمار می آید.

در این اوضاع فرد معتاد ابتدا سعی می کند اعتیادش را مخفی کند. بعد به دلایلی دیگر نمی تواند. خانواده وی به احتمال زیاد ابتدا نمی تواند این اوضاع را به خوبی درک کند. دعوا می کند و انتظار دارد که معتاد اراده کرده و اقدام به ترک کند. غافل از اینکه اراده برای ترک اعتیاد کافی نیست، چون کیفیت بیماری بسیار سخت و خطرناک است. بعد از این خانواده سعی می کند با بداخلاقی و برخورد شدید و سپس با انعطاف بیشتر و برخوردهای مهربانانه معتاد را تشویق به ترک کند. سپس خانواده وضع را تا حدی می پذیرد و خشمی را که کاملاً متوجه معتاد کرده، با خود تقسیم می کند؛ یعنی فکر می کند که خودش هم در اعتیاد عضو معتاد مقصر بوده است.

خاصیت اعتیاد این است که فرد معتاد به توجیه رفتار خود و یافتن دلیل برای اعتیادش می پردازد و یکی از اتهاماتی که همیشه متوجه خانواده است، این است که شما هم مقصر بوده اید. در این اوضاع خانواده ای که بپذیرد در اعتیاد فرد مقصر بوده، در چاهی سقوط می کند که بیرون آمدن از آن بسیار مشکل است. به عبارت دیگر فرد معتاد معمولاً پیام دوگانه ای به اطرافیان خود می دهد: یکی اینکه «کمکم کن، بخصوص که تو هم مقصری» و دیگر اینکه «کمکم کن، آن طور که من می خواهم تا مواد به من برسد». بنابراین اگر خانواده ای در این چرخه بیافتد، راه گریز بسیار ناهموار و ناممکن است. در این صورت خانواده احساس عذاب وجدان می کند و فشار زیادی به او می آید.

اولین توصیه ای که به این خانواده ها داریم، این است که فرد معتاد در عین اینکه بیمار است، مسؤول بیماری خودش نیز است و شما اگر می خواهید به او کمک کنید، فداکاری کنید، خرج کنید و … باید به فکر خودتان هم باشید. مرزی برای فداکاریها قرار دهید و بگویید تا اینجا، نه بیشتر.

البته وقتی در مورد خانواده صحبت می کنیم، باید نسبت به اوضاع. تفاوتهایی را قایل شویم. وضعیت جوان معتاد 25 ساله ای که پدرش خرج درمانش را می دهد و مادرش احساس عذاب وجدان می کند، با وضعیت مردی که پدر چند بچه قد و نیم قد است، متفاوت است. چون روابط درونی این خانواده ها با هم تفاوت دارد.

ـ اعتیاد را بلای خانمانسوز گفته اند و همه می دانند که تأثیر اعتیاد بر خانواده، خشونت، بی مهری، بی مسؤولیتی و از هم پاشیدگی است. اما از جنبه روانی و عاطفی در صورت بروز اعتیاد چه اتفاقی میان زن و شوهر می افتد؟

ـ اگر خانواده کوچکی را در نظر بگیریم متشکل از زن و شوهر و بگوییم مرد در امتداد مشکلات شغلی یا اجتماعی و … به اعتیاد کشیده شده، در اینجا صِرْف استفاده از مواد مخدر نوعی قطع رابطه با طرف مقابل است؛ یعنی در هر خانواده ای نوع رابطه یا عشق است یا دعوا. خود دعوا کردن نوعی ایجاد رابطه است. اما در اینجا مرد این کار را نمی کند، بلکه از مواد مخدر استفاده می کند که یا خشمش را فرو بنشاند یا احتیاجش را برآورده سازد یا فشارهای وارده را تحمل کند. در واقع از همان لحظه ای که مرد از مواد مخدر استفاده می کند، قطع رابطه با همسرش اتفاق می افتد، نه آن زمانی که زن پس از کوششهای فراوان برای ترک دادن او و ناامید شدن از این کوششها به حالت قهر به خانه پدرش می رود. بنابراین اولین استفاده از مواد مخدر را باید به عنوان علامت جدی قطع رابطه در نظر گرفت و وقتی پیشرفت کرد و از یک مرحله گذشت، دیگر جفت اصلی مَرد ماده مخدر است؛ یعنی تمام احساساتی را که باید در کنار همسرش داشته باشد، از ماده مخدر می گیرد. بنابراین اعتیاد شدیدا به روابط زناشویی لطمه می زند.

ـ اشاره کردید به مرحله ای که پس از آن جفت اصلی مَرد ماده مخدر است. این مرحله از کی آغاز می شود؟ آیا فاصله زمانی مشخصی دارد؟

ـ مراحل اعتیاد را می توان تقسیم بندی کرد. ابتدا فرد برای اینکه حالت روحی خود را تغییر دهد، به خیال خود ناراحتی اش را به خوشبختی تبدیل کند، خشمش را آرام کند و … از مخدر استفاده می کند. این مرحله را مرحله سوء استفاده از ماده مخدر می گویند. این مرحله می تواند قبل از اینکه اعتیاد جسمی به وجود بیاید، پیشرفت کند؛ یعنی فرد سوء استفاده را افزایش دهد تا زمانی که به واکنش شرطی تبدیل شود.

ـ یعنی میزان مصرف را افزایش دهد؟

ـ خیر، قبل از اینکه میزان مصرف افزایش یابد، از نظر روحی می تواند واکنش شرطی ایجاد شود؛ یعنی به عنوان مثال به بهانه اینکه فلانی مرا عصبانی کرد، یک بار مصرف می کند. با غروب آفتاب به عنوان اینکه باز من احساس اضطراب درونی کردم، یک بار دیگر استفاده می کند. به بهانه اینکه کسی در خیابان پشت سرش بوق زد، یک بار دیگر استفاده کند. این بحث شرطی شدن است.

از دیگر علایم پیشرفت اعتیاد، زیاد کردن مصرف است و نیز فرد سعی می کند به اصطلاح برای خود «پا» جور کند، مثلاً با افرادی معاشرت می کند که اهل این کار باشند. این امر باعث می شود وی بتواند خود را گول بزند که هنوز حد استفاده من در حد معمول استفاده جامعه است و دیگران نیز این کار می کنند.

در مواردی که اعتیاد جسمی به وجود می آید، با سندرم ترک روبه رو می شویم؛ یعنی فرد هروئینی احساس ناآرامی می کند، الکلی احساس لرزش می کند، حشیشی احساس افسردگی و خالی بودن می کند و کسی که قرص می خورد، احساس عدم آرامش درونی دارد. در این مرحله اعتیاد جسمی شروع شده و هر کدام از انواع اعتیادها که به این مرحله برسد، به شکل ظاهری، به روابط خانوادگی، شغلی و اجتماعی نیز لطمه می زنند. به شکل درونی آن که قبلاً لطمه وارد شده بود. بخصوص که معتاد در این مرحله در یک چرخه بزهکاری نیز می افتد.

ـ منظور از بزهکاری به لحاظ فردی است یا به لحاظ قوانین اجتماعی؟

ـ در این امر قوانین اجتماعی بسیار مهم هستند و در کشورهای مختلف این قوانین متفاوتند، مثلاً در آلمان قانونی تحت عنوان «درمان به ازای زندان» وجود دارد. بر اساس این قانون اگر معتادی که بزهکاری کرده است، حاضر به ترک همراه با درمان جسمی و روانی که به صورت فشرده آن حداقل یک سال طول می کشد بشود، زندان را به او می بخشند. بر اساس قانون دیگری اگر معتادان تحت اختلال روحی جرمی مرتکب شوند، به آنها درمان اجباری می دهند. در این قانون ممکن است زندان نیز در کنار درمان باشد، اما دوره درمان جزو زمان محکومیت فرد محاسبه می شود. این تلاشی است برای اینکه معتاد بتواند از چرخه جرم و بزهکاری بیرون بیاید.

از تجربیات دیگری که در کشورهای خارجی بدان توجه شده، درمان با متادون است. این کار با این استدلال صورت می گیرد که اگر به فردی که دیگر معتاد شده، متادون بدهیم، او می تواند زندگی بهتری از وضعیت دوران اعتیادش داشته باشد؛ کار کند و خانواده خود را اداره نماید. متادون احساس نشئگی ندارد و مانع بروز سندرم ترک است. یعنی از احساس ترس، لرزش، عرق کردن، حالت تهوع، استخوان درد و … جلوگیری می کند. اما متأسفانه می بینیم چون بسیاری از این افراد دارای مشکلات عمیق درونی و شخصیتی هستند، متادون دردشان را دوا نمی کند و در کنارش داروهای آرام بخش نیز می خورند. بنابراین باید اذعان داشت که حتی به رغم امکاناتی که در کشورهای پیشرفته برای معتادان ایجاد شده، به دلیل پیچیدگی مسأله اعتیاد، درصد موفقیت در مبارزه با این معضل پایین است.

ـ یکی از مشکلات جدی خانواده ها در برخورد با عضو معتاد، روراست نبودن اوست؛ یعنی اغلب خانواده ها بویژه در ابتدای کار نمی دانند معتاد کی راست می گوید و کی دروغ. با سخنان و رفتارهای فریبکارانه آنها باید چگونه برخورد کرد؟

ـ فرد معتاد به خاطر اعتیادش تمایل دارد انواع کلکها را بزند. او به خاطر به دست آوردن ماده مخدر دروغ می گوید و کلک می زند، چون تنها چیزی که در زندگی به او عشق، گرما و آرامش می دهد، ماده مخدر است و وفاداریش فقط نسبت به آن است، نه اطرافیانش. در مقابل، خانواده می بایست بدون اینکه از دست وی عصبانی شود و یا احساس نفرت کند، خط و مرز را نشانش دهد و بگوید تا اینجا. البته کمک کننده یا درمانگر از دست معتاد، زیاد ناامید یا عصبانی می شود، اما در همان حال باید بداند که دچار یک اشتباه درمانی شده است، زیرا این برخوردها جزو بیماری معتاد است.

ـ اما به هر حال درمانگر یا کمک کننده باید به معتاد بفهماند که متوجه دروغ یا کمک او هست یا در مقابل دروغهایش تسلیم شود و واکنش نشان ندهد؟

ـ افرادی که مشکلات شخصیتی دارند ـ از جمله معتادان ـ بسیار حساس هستند و خیلی چیزها را می فهمند. بنابراین روش درمان باید با صداقت مطلق همراه باشد. اگر عصبانی می شویم، باید بگوییم از دست او عصبانی هستیم. اگر احساس می کنیم دروغ می گویند، باید بگوییم می فهمیم. حتی اگر دروغ می گویند، اما نمی توانیم ثابت کنیم، باید به آنها بگوییم. البته من خودم هنگام سر و کار داشتن با بیماران معتاد سعی می کنم به موارد اولیه دروغ و کلک با دیده اغماض بنگرم، چون اینها گاه خود را گول می زنند. بنابراین عکس العملهای خیلی صریح ممکن است باعث شود تصور کنند که بیگناه مورد مجازات قرار می گیرند. اما این امر فقط برای اوایل کار مفید است.

ـ زنان بسیاری که شوهرانشان در دام اعتیاد افتاده اند، داوطلب هر گونه تلاش و فداکاری برای ترک دادن آنها هستند. شما چه توصیه ای برای آنها دارید و درصد موفقیت را تا چه حدّ می بینید؟

ـ البته تا حالا که درصد موفقیت بسیار پایین بوده است، اما مواردی را هم می شناسم که موفق به ترک شده اند. این امر بستگی زیادی به انجام کامل روان درمانی در طول دوره ترک دارد؛ یعنی هر مقدار که مشکلات شخصیتی و روانی افراد شناخته و درمان شود، موفقیت نزدیکتر است. اما گاه آنقدر این مشکلات عمیق و دردناک است که معتاد مقاومت زیادی در برابر درمان نشان می دهد. مثلاً فردی که مشکل خودپسندی دارد، آدمی است که در واقع از درون کاملاً خالی است و تصور می کند آدم بسیار بد و فاقد ارزشی است. اینچنین آدمی معمولاً یک ماسک خوب برای خود می سازد و با آن خود را عالی نشان می دهد. او معتاد هم که می شود، برای این است که در مقابل این احساس به خود آرامش دهد. حال اگر بخواهد ترک کند، در طول درمان باید متوجه خلاء درونش شود و هرگاه که به این واقعیت نزدیک می شود، آنقدر احساس بدی به او دست می دهد که درجا متوقف شده و مقاومت نشان می دهد تا به این خلاء نپردازد. این مشکلات است که کار را سخت می کند و در موارد حاد اختلال شخصیتی، درمان را نزدیک به ناممکن می سازد. البته هستند

کسانی هم که در طول دوره درمان کم کم احساس ارزشمندی می کنند، بر ترسهایشان فایق می آیند، جهان بینی نو پیدا می کنند و اگر شانس بیاورند و همزمان از شغل و روابط خوب بهره گیرند، می توانند اعتیاد را کنار بگذارند.

نکته بسیار مهم این است که زن هر قدر هم فرشته فداکاری باشد، درمانگر نیست. بخصوص که به فرد معتاد بسیار نزدیک است و به احتمال قوی گرفتار چرخه «کمکم کن آن طور که من می گویم» شده است. بنابراین اگر زنی در مقام همسر می خواهد چنین نقشی بازی کند، باید در مقابل اعتیاد خطی دقیق بکشد. اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان «هم اعتیادی». اکثر زنانی که در ارتباط با یک فرد معتاد قرار می گیرند، خود درگیر این مسأله می شوند.

اولاً اعتیاد باید آشکار شود. از آن لحظه ای که زن به مرد برای مخفی کردن اعتیادش کمک می کند، «هم اعتیاد» او شده و از لحظه ای که دکتر نیز چنین می کند، در چرخه هم اعتیادی بیمارش گرفتار آمده است.

معتاد معمولاً احساساتی را به طرف مقابلش القا می کند مبنی بر اینکه تو فرشته نجات منی، تو تنها کسی هستی که می توانی از من حمایت کنی و مرا نجات دهی. البته نه از سر بدجنسی، بلکه از سر بیماری و این جزو بیماریش است. در این مواقع باید از متخصص کمک گرفت و مسؤولیت نهایی اعتیاد را نیز بر عهده معتاد گذاشت. زمانی که زن احساس کند مسؤول اعتیاد همسرش است، شکست خورده و همه چیز تمام شده است. به عنوان مثال اگر زن بداخلاق بوده، شوهر یا باید با او دعوا می کرد، یا با نصیحت او را اصلاح می کرد، یا در نهایت از او جدا می شد. این بهانه که او به خاطر اخلاق بد من معتاد شده و حالا هم من به پای او، زن را شکست خواهد داد. او باید به متخصص مراجعه کند و متخصص نیز به او بگوید که در عین حال که به معتاد کمک می کنی، نباید به او باج بدهی و آگاه باش که بیماری بسیار سخت است. هر لحظه باید استقلال مالی و اجتماعی خود را حفظ کنی و قبل از اینکه نابود شوی، بتوانی خود را کنار بکشی. این یعنی اینکه زن تلاش خود را به کار بندد، ولی با معتاد به قعر کشیده نشود. اگر نتوانست او را درمان کند، جدا شود و در آن صورت معتاد نیز می داند خانواده ای هست که انتظار او را می کشد، ولی نمی تواند آن را با خود به پایین بکشد.

از سوی دیگر وقتی مردی معتاد می شود، قدرت زن در خانواده افزایش می یابد. درست است که سختی می کشد، خوشبختی اش تباه می شود، ولی چون شوهر از رتبه ای که دارد، فرو می افتد، قدرت زن زیاد می شود. شوهر مجبور است به او دروغ بگوید، کلک بزند یا التماس کند. در اینجا زن شروع می کند به کنترل کردن مرد. خوردی؟ نخوردی؟ کشیدی؟ نکشیدی؟ این هم چرخه خطرناکی است که هر دو را به قعر می کشد. این نوع کنترل کردن، غُر زدن ولی تحمل کردن، رفتاری نیست که اعتیاد را مهار کند، بلکه آن را تثبیت می کند.

ـ اعتیاد معمولاً چه اثراتی را بر روی رفتار مرد نسبت به زن و فرزندانش دارد؟

ـ در خانواده معتاد به احتمال زیاد همیشه تشنجهایی بوده و اعتیاد فقط آنها را تشدید می کند. اگر ظلم یا کتک خوردن هست، احتمالاً قبلاً هم به شکلی بوده است. به هر حال اغلب، اختلالاتی در فرد معتاد بوده که حالا با اعتیاد، بهانه یا راهی برای بروز آنها یافته است.

ـ آثار وجود پدر معتاد بر روی فرزندان چیست؟

ـ فرزندان قبل از هر چیز در می یابند که در چنین رابطه ای اعتمادی به فرد نیست، زیرا دروغ می گوید و کلک می زند. اگر اعتیاد از حد خاص بگذرد، بچه ها به آلت دست نیز تبدیل می شوند، مثلاً برو به مامانت بگو پانصد تومان به من بده! مگه نمی بینی من دارم از درد می میرم! یا اینکه اگر حرف جدایی پیش بیاید، زن را تهدید به جدایی از فرزندان می کند. مواقعی که بچه ها عامل خرید و فروش می شوند، مراحل بسیار حاد اعتیاد را پیش رو داریم، اما معمولاً بچه ها در شکل اول آلت دست هستند.

بچه ای که در خانواده معتاد زندگی می کند، بخصوص اگر در سنین پایین و شکل بندی روانی باشد، احساس شخصیت و دوست داشتن در او به وجود نمی آید و یاد نمی گیرد که روابط انسانی قابل اعتماد هستند. این خودش خطر معتاد شدن وی در آینده را در بر دارد، زیرا شخصیت پایه ای معتاد در او به وجود آمده است. او می بیند که پدرش یک سری از مشکلاتش را با مواد مخدر حل می کند. همچنین این بچه ها در روابطشان مشکل عدم اعتماد دارند و ممکن است بعدها نتوانند با فرد و اجتماع ایجاد رابطه کنند، زیرا دایم از شکست می ترسند و به سمت اعتیاد کشیده می شوند.

ـ ضمن تشکر مجدد از شما، در خاتمه صحبتتان چه توصیه ای برای مسؤولان و دست اندرکاران مبارزه با مواد مخدر دارید؟

ـ در میان تلاشهایی که برای مبارزه با مواد مخدر می شود، جای ارایه اطلاعات کامل نسبت به انواع مواد مخدر و اثرات آنها بر انسان را خالی می بینیم. توصیه می کنم در برنامه های آموزشی برای جوانان و خانواده ها معرفی کامل انواع مواد مخدر و اثرات آنها گنجانده شود تا بخصوص از فریب خوردگی جوانان پیشگیری شود. چه بسا مهلک ترین مواد مخدر به عنوان مواد بی ضرر به آنها داده شود و افراد به دلیل عدم آگاهی و شناخت گرفتار آن شوند.

ادامه این گزارش را در شماره بعد می خوانیم.

اعتیاد

همسرم،

من که با تو پیمان زندگی مشترک بستم در این اندیشه بودم که من و تو تبدیل به وجودی واحد می شویم.

همسرم،

من که با تو پیمان زندگی مشترک بستم اندیشه ای جز مصالح زندگی مشترک و زندگی زناشویی نداشتم.

همسرم،

اما تو با اعتیادت آتش به کاشانه مان زده ای و عملاً نشان داده ای که با من و اهداف متعالی یک زندگی مشترک همسویی نداری.

همسرم،

تو با اعتیادت آسیبهای فراوان مادی، معنوی و حیثیتی متوجه خانواده ات ساخته ای.

همسرم،

بسیاری بوده اند که با اندک اراده ای متنبه شده اند و ترک اعتیاد کرده اند. برای خدا و حفظ خانواده مان تو نیز به خود بیا و از اعتیادت دست بکش. در این صورت بدان نه تنها موقعیت تو نزد من متزلزل نخواهد شد بلکه مستحکم تر نیز خواهد شد.

همسرم،

من هدفم از ازدواج تعالی روحی بوده و نباید انتظار داشته باشی که در کنار اعتیاد تو بسوزم و بسازم.

اگر اندک علاقه ای به من، خود و خانواده ات داری به خود بیا و خود را از این چاله خوفناک بیرون بکش.

به خود بیا قبل از اینکه بهترین پناهگاه یعنی مرا از دست بدهی!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *